القندوزي ( مترجم : محمد على شاه محمدى )

201

ينابيع المودة لذوي القربى ( على و شكوه غدير بر فراز وحى و رسالت ) ( فارسي )

و محمد رسول خدا برادر و پدر زن من و خدا بر او درود فرستاد پسر عموى من است و انّى قائد للناس طرّا * الى الاسلام من عرب و عجم و من رهبر براى تمام بشريتم در سوقشان به سوى اسلام اعم از عرب و غير عرب و قاتل كلّ صديد رئيس * و جبار من الاسلام ضخم و من كشنده هر رئيس و كله‌دار و جبارى هستم كه در رابطه با اسلام كردنكشى مىكرد و فى القرآن الزمهم ولائى * و اوجب طاعتى فرضا بعزم و خداوند در قرآن مرا بر مردم لازم * و اطاعتم را واجب و فرض نموده است كما هارون من موسى اخوه * كذلك انا اخوه و ذاك اسمى همچون هارون كه نسبت به موسى برادر بود من نيز برادر رسول خدا و او برادرم خواند لذاك اقامنى لهم اماما * و اخبرهم به بغدير خم به همين مناسبت مرا براى مردم امام قرار داد و در غدير خم به اين امر آگاهشان نمود فمن منكم يعادلنى بسهمى * و اسلامى و سابقتى و رحمى پس از شما كيست كه با من در سهم و اسلامم و سابقه‌ام و صله رحم پيامبر بودنم برابرى كند فويل ثمّ ويل ثمّ ويل * لمن يلقى الا له غدا بظلمى پس واى واى به حال آنكه فرداى قيامت خدا را ملاقات كند در حالى كه در حق من ظلم كرده باشد فويل ثمّ ويل ثمّ ويل * لجاحد طاعتى و مريد هضمى و بدا : و بدا : و بدا : به حال آنكه وجوب اطاعت مرا انكار كرده و خواست مرا ناديده انگارد و ويل للّذى يشقى سفاها * يريد عداوتى من غير جرم و واى بر آنكه از روى سفاهت با من دشمنى و بدون اينكه جرمى داشته باشم با من دشمنى مىورزد سخن حضرت على عليه السلام به حارث همدانى آن حضرت به حارث همدانى فرمود : يا حارّ همدان من يمت يرنى * من مؤمن او منافق قبلا اى حارث همدانى هر كس بميرد چه مؤمن باشد چه منافق در گذرگاهش به عالم آخرت مرا روبه‌روى خود مىبيند يعرفنى طرفه و اعرفه * بنعته و اسمه و ما فعلا او مرا با چشم مىشناسد و من نيز را به وصف و نام و آنچه كرده مىشناسم و انت عند الصّراط معترضى * فلا تخف عثرة و لا زللا تو در هنگام عبور از پل صراط ، دامن من را خواهى گرفت ، پس از لرزشها و لغزشهايت بيمناك مباش اقول للنّارحين توقف للعرض * ذريه لا تقربى الرجلا به آتش جهنم آنگاه كه به خلايق عرضه شود گويم ، رها كن اين مرد را و نزديكش مشو